المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
378
مروج الذهب ( فارسى )
مطالب بسيار دارد و در اين زمينه براهى رفته كه حكماى قديم هند نرفتهاند مبنى بر اينكه دنيا با همه اجسامى كه در آن هست بر سه گونه است موافق و مخالف و متضاد و هر چه هست جماد است يا نامى و همه از عالم افلاك و نجوم و بروج و ديگر اجسام سماوى آمدهاند و جسم سماوى نه جماد است نه نامى بلكه حى ناطق است . مسعودى گويد : اكنون بموضوعى كه در آغاز اين باب در پيش داشتم يعنى گفتگوى زنگ و ديار آنها و ديگر اقوام حبش باز ميرويم . زنگان با آنكه گفتيم فيل شكار ميكنند و عاج آن را جمع ميكنند از عاج براى تزيين استفاده نميكنند و زينت زنگان بعوض طلا و نقره آهن است گفتيم كه چهار پاى آنها گاو است و بجاى شتر و اسب سوار گاو جنگ ميكنند و اين گاو چون اسب ميدود و زين و لگام دارد . و من به رى يك از اين گاو را ديدم كه چون شتر براى بار گرفتن به زمين ميخفت و اگر در قطار نبود با بار خود يورتمه ميرفت مردار حيوانات را از قبيل اسب و الاغ و استر بر اين نوع گاو بار كنند و مالكان آن فرقهاى از مجوسان مزدكىاند و بيرون روى دهكدهاى دارند كه هيچكس جز آنها در آنجا ساكن نيست وقتى به رى و قزوين چيزى از آن حيوانات كه گفتيم بميرد يكى از ايشان با گاو خود بيايد و آن را بخواباند و مردار را بر آن بار كند و بدهكده خود ببرد كه غذايشان مردار است و ساختمانهاى خود را با استخوان آن ميسازند و گوشت آن را براى ذخيرهء زمستان خشك ميكنند و بيشتر غذاى آنها و گاوانشان از گوشت تازه يا خشك مردار است اين قسم گاو بيشتر چشم سرخ دارد و ديگر گاوان از آن متنفر باشد و بگريزد . در اصفهان و قم نيز از اين گاوان بديدم كه حلقه آهن و برنج به بينى داشت كه طناب در آن بود و چون شتران بختى مهارشان كرده بودند و هم به رى يكى از اين گاوان را بديدم كه سوى گاوى از غير نوع خود حمله برد و آن گاو از بيم فرارى شد .